تبليغاتX
کوچ پرستو
عشق آن نیست که از شعله آن خندد شمع عشق آن است که در خرمن پروانه زند

اگر از خیل کسانی که به حیات پست مطمئن شده اند و یاد مرگ را فراموش کرده اند بگذریم به اندک عده ای می رسیم که قدم در وادی طلب به نیت وصال معشوق گذاشته اند.

طلب اولین مرحله از مراحل عشق است و هر کس طالب شد باید بداند که برای گذر از این مراحل با مشکلات فراوانی مواجه خواهد شد.

راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست        آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

حافظ 

برخی می خواهند که به تنهایی با مشکلات روبرو شوند.و بعضی هم با با وجود یک راهنما یا مرشد در کنار خود احساس آرامش بیشتری می کنند.اما باید توجه داشت که هر دو مسیر ممکن است به یک دره هولناک ختم شود.

وجود یک راهنما یا پیر بخصوص در لحظه های بحرانی که دچار یاس و ناامیدی می شویم به مانند یک فانوس دریایی برای کشتی توفان زده و راه گم کرده وجودمون می تواند نجات بخش باشد.

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن                     ظلمات است بترس از خطر گمراهی

اما این راهنما نباید خود تبدیل به یک اله و بت شود.رابطه مرید و مراد باید چیزی غیر از صرفآ احساس و شیفتگی باشد.مرید نیازمند است و مراد غنی از «معارف الهی» «شناخت» «توکل» « امید» «عشق به رب» و مرید نیز تا بی نیاز و مراد نگردد دست یافتن به کمال برایش میسر نخواهد شد.اگر بدون علم و دانایی قدم در این راه بگذاریم به زودی دچار کج روی و انحراف می شویم و کاری از دست هزاران سروش و راهنما نیز بر نمی آید.لحظه ها و امتحانهایی وجود دارد که خداوندگار عالم فقط مخصوص به تک تک ما آنها را خلق کرده و باید به تنهایی با آنها روبرو شویم. "پیر" "مراد" "مرشد" "قطب" "شیخ" "پیامبر" "حجت".....به واقع معلم هایی هستند که تنها وظیفه راهنمایی و آموزش دارند تا در امتحان سرنوشت ساز سربلند شویم و نباید خود مانعی بر سر راه باشند و این ممکن نخواهد بود مگر با دوری از جهل و تعصب و پیروی کورکورانه.مطلق نگری به هرکس و هر چیز خطرناک است در واقع «مرشد اعظم» باید در درون ما احیا شود و آن چیزی جز معرفت و اشراق و آگاهی نسبت به مسیر انتخاب شده نیست.

 

نوشته شده توسط صدرا عیاری در ساعت 2:42 | لینک  | 

ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی انتها      ای آتشی افروخته در بیشه اندیشه ها

امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی        بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا

       

نوشته شده توسط صدرا عیاری در ساعت 14:57 | لینک  | 

مرتد در فرهنگ فارسی معین به معنای کسی است که از دین حقیقی عصر خود برگشته باشد.

این که هدف همه ی ادیان و مکاتب در نهایت یکی است و برای رستگاری و سعادت بشر تلاش می کنند حرف نو و تازه ای نیست .

هر دین از دو جزء اساسی و مهم تشکیل شده:۱-هست ها و نیست ها (عقاید نظری) ۲-توصیه ها (احکام و دستورات)

هر انسانی هر قدر کند ذهن حتی بدون اعتقاد به هیچ یک از ادیان درک می کند که همه ادیان نوع بشر حداقل در یک بخش از توصیه ها به نام اصول اخلاقی دارای اشتراک هستند. پس شاید دور از منطق نباشد اگر نتیجه بگیریم حفظ اصول اخلاقی اولین مرحله و شاید مهم ترین کاری است که هر شخص برای رستگاری باید انجام دهد .و می توان درجه ایمان و تقوا هر فرد را با بررسی منش اخلاقی او سنجید. انسان می تواند برده انواع و اقسام چیزها گردد .«خودخواهی» «منیت» «قدرت» «ثروت» «تعصب» «غرور» «حسد» «منفعت گروهی و شخصی».......و اگر خویشتن خود را از بند این اسارت ها رها نکند هیچ گاه رستگار نخواهد شد.کسی که برای جلب توجه دیگران کمک می کند ممکن است از نظر ظاهری کار درستی انجام داده باشد(که بجای خود اهمیت دارد)اما هیچ عمل اخلاقی انجام نداده است. در واقع نیت هر عمل است که صحت و سلامت آن را تعیین می کند و عمل اخلاقی آن است که بر نفس خویش غلبه کنیم.

در این صورت اگر " بر دین بودن " را در عمل خالصانه و حقیقی به توصیه ها و"برگشت از دین"را در عمل نکردن به آنها در هر بینشی معنا کنیم.رهایی از دار مکافات برای کدام یک از ما ممکن خواهد بود؟؟  

نوشته شده توسط صدرا عیاری در ساعت 0:32 | لینک  | 

هر انسانی برای زندگی شیوه تفکر و برنامه مخصوص به خودش داره که در طول زمان به اون خو می گیره و شاید که علاقمند میشه.البته این علاقمندی در جهت مثبت نیست .این خو کردن بیشتر انگیخته ترس آدمی است .

در طول زمان به مدد همین نگرش در دید دیگران کسب هوییت کردیم و از تغییر می ترسیم.البته از دست دادن چیزی که در طول سالیان بدست آمده وحشتناکه حتی اگر که یک شخصیت کاذب باشد.اما مسئله اینجاست که در مقابل این امنیت دروغین چه بهایی می پردازیم.

در واقع ما از نعمت یک زندگی واقعی و تلمذ لحظه های بدیع و تجربه های نو و در کل از انسانیت و در نتیجه از معرفت به حق و در آخر از عاقبت بخیری محروم می شیم .

نمی دونم اما شاید با تردید در نیت واقی عملکردها و مبارزه با خود بتونیم که به هر لحظه این تقدس ببخشیم و به صدق در راه حقیقت قدم برداریم.

خدایا شجاعت تغییر در راهی که پیش گرفته ایم عطا کن.

نوشته شده توسط صدرا عیاری در ساعت 0:37 | لینک  | 

سلام دوستان

چه به اتش غیرت چه به آتش آزادی

نوشته شده توسط صدرا عیاری در ساعت 2:55 | لینک  | 

همه ی انسانها اهدافی متاثر از نظام اخلاقی و عرف حاکم بر جامعه در زندگی خویش معین می کنند.اما در اکثر موارد این اهداف هدف های واقی فرد نیستند.

به طور مثال وارد دانشگاه می شویم بدون این که هدفمان کسب علم و دانش باشد ورود به دانشگاه تنها بهانه ای برای بدست آوردن یک وجه اجتماعی خاص است.یا برای بدست آوردن یک سری امتیازات ویژه عضو گروه های مختلف سیاسی فرهنگی یا اجتماعی .... می شویم .

البته وجود دارند افرادی که هدف و برنامه ی زندگی خود را دقیقآ مشخص کرده اند و می دانند برای چه به این دنیا آمده اند و در راه رسیدن به کمال ثابت قدم هستند.اما انسان های ضعیف بیشتر به دنبال جذب منافع هستند و توان مبارزه با مشکلات را ندارند در نتیجه سر گشته و حیران هر روز به دنبال چیزی اند.و با توجیهات بی منطق و آسمان ریسمان بافتن جامعه و افراد آن را محکوم می کنند و در آخر با پنهان کردن اهداف پست خود در زیر لوای اهداف مقدس و والا سعی در بزرگ نمایی شخصیت خود می کنند. اما در این میان جز این که روح جامه آسیب می بیند بزرگترین آسیب متوجه خود فرد است که در تمام طول زندگی برای هیچ زندگی کرده انرژی اش تحلیل رفته و دچار افسردگی و پوچی شده است.

صبح تا شب خسته زندگی ایم بدون آن که تکلیفمان را با خواسته نیازها و اهدافمان در زندگی مشخص کرده باشیم......  

  

نوشته شده توسط صدرا عیاری در ساعت 23:49 | لینک  | 

انقلا بها و جنبش های سیاسی همیشه برای مقابله با  بی عدالتی ظلم و ستم به وجود آمده اند .در ایران تا قبل از ظهور اسلام اگر فردی در طبقه اجتماعی خاصی متولد می شد تا آخر عمر علی رغم داشتن توانایی استعداد و لیاقت نمی توانست از یک سطح اجتماعی به سطحی دیگر آزادانه حرکت کند و حق پیشرفت و ترقی از او گرفته می شد .

با ظهور اسلام و سر دادن شعار برابری و آزادی و شکسته شدن مرزهای طبقاتی ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند. اسلام نقش آگاه کردن توده ها را بر عهده داشت و مردم با گوش سپردن به فرامین اسلام و درک روح آنها  به مبارزه و اصلاح حکومت های زمانه خود می پرداختند .در طول تاریخ معاصر نیز اعتقادات مردم نقش اساسی در شکل گیری نهضت های مختلف داشت از جمله مشروطه یا نهضت جنگل....اما پس از انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت اسلامی دین در کنار حکومت قرار گرفت و نقش خود را به عنوان منتقد از دست داد.آزادی و امنیت فردی مردم به بهانه حفظ و مصلحت دین و نظام از آنها گرفته می شود و هر انتقادی از حکومت مخالفت با دین تلقی می گردد !! امروزه دین بیشتر تبدیل به ابزاری برای زسیدن به قدرت سیاسی شده است (البته مبارزه با دین هم امتیازات خاص خودش را دارد.)

دانشجویان که باید پل ارتباطی بین روشنفکران ونخبگان با جامعه باشند در بن بست فکری به سر می برند و به پوچ گرایی روی آورده اند و یا  اکثرآ بدون این که به شناخت درستی از دین برسند به مبارزه با آن می پردازند.

در این میان رسالت روشنفکران دینی سنگین تر از گذشته است زیرا بجز آشکار ساختن حقیقت دین و مبارزه با سو ءاستفاده از احساسات دینی مردم باید  با دانشجویان و توده مردم ارتباط صحیحی برقرار کنند و تحلیل درستی از دین و دینداری و نقش دین در زندگی امروز ارائه دهند.

نوشته شده توسط صدرا عیاری در ساعت 3:57 | لینک  | 

بسم الحق

 

روز جمهور

 

اکنون بیش از نیم قرن است که از اولین خاطره به یاد مانده در اذهان از جنبش دانشجویی می گذرد ؛ 16 آذر 1332 ؛ اعتراض به ورود نیکسون به ایران و اقدام عملی بر علیه استعمار پرستی حاکمیت وقت .

دفاع از استقلال و مبارزه با استعمار و زور گویی ( چه داخلی و چه خارجی ) همیشه و همیشه جز اولویت های آگاهان سیاسی و دردمندان جامعه بوده است و 16 آذر را می توان به نوعی بارز ترین نمونه دانشجویی آن در تاریخ ایران به حساب آورد .

جدای از تفکرات متنوع دانشجویان معترض و بی توجه به افراد و افکاری که با استناد به بخشی از این افکار ، 16 آذر را ملک شخصی و شش دانگه خود دانسته و آن را تنها افتخار ایران و ناشی از درایت اسلاف هم فکر خود می دانند و به نحوی آن را قبضه در انگشتان دست خود می نمایند و البته با اجتناب از کتمان حقایق تاریخی ، 16 آذر نه روز پیروزی اسلام است و نه روز پیروزی تفکر چپ و نه روز غلبه اندیشه های ملی گرایانه و نه حتی روز دانشجو ... 16 آذر را باید روز استقلال خواهی ، روز استعمار ستیزی ، روز مبارزه با ظلم ، روز قیام بر علیه خود کامگی ، روز دو صدایی ، روز شکست انحصار و روز خواست عمومی دانست ... 16 آذر را نبایست محدود به گروهی ، تفکری ، فردی یا قشری نمود 16، آذر را باید « روز جمهور » نام گذارد .

نوشته شده توسط صدرا عیاری در ساعت 1:52 | لینک  | 

از گذشته های دور انسان ها همواره سعی بر رسیدن به جامعه ایده آل با فرهنگ آرمانی داشته اند ولی کمتر اتفاق افتاده که عملکرد واقعی آنها و الگوهای آرمانی شان با هم منطبق شده باشد .به عنوان مثال در انقلاب اسلامی ایران مردم با آرزوی برقراری یک جامعه ایده آل قیام کردند ولی در عمل تفاوت زیادی میان آنچه روی داد و ایده آل هایشان به وجود آمد.

بحث بر سر عملکرد دولت ها و کار هایی که می توانستند برای بهبود وضعیت انجام دهند ولی به هر دلیل از انجام دادن آن ها سر باز زده اند نیست بلکه موضوع بر سر تفاوت بین عملکرد انسان ها و ایده آل ها یشان است.انسان موجودی پیچیده و منفعت طلب است و در  اغلب شرایط بر اساس منافع خود تصمیم میگیرد و عمل می کند مگر این که به حدی از شعور و آگاهی رسیده باشد که حق و حقیقت را بر منافع خود ترجیح دهد.برای رسیدن به یک جامع ایده آل باید به فرهنگ سازی غنی در زیر ساخت های اجتماعی روی آورد.(در جامعه ای که در سطح آن رشوه جریان دارد فساد اقتصادی دولت نیز دور از انتظار نیست ) فقط در چنین شرایطی است  که می توانیم به یک جامعه ایده آل با فرهنگ آرمانی دست پیدا کنیم.

نوشته شده توسط صدرا عیاری در ساعت 1:26 | لینک  | 

سلام دوستان

عید سعید فطر رو بهتون تبریک می گم

تعین روز عید فطر هر سال در کشور ما با ماجرهای عجیبی همراه میشه... 

امسال بعضی از هموطنان عزیز ما طبق فتوا مراجع تقلیدشون روز پنج شنبه عید گرفتن و نماز عید رو هم بصورت جماعت در شهرهای مختلف( از جمله  قم )به جا آوردن ( آقای لنکرانی و آقای صانعی از جمله کسانی بودند که روز پنج شنبه رو  مصادف با عید  فطر اعلام کردند ).

طبق احکام اسلام در «حکومت اسلامی» (شکی نیست حکومت حاکم بر کشور ما اسلامی و البته کمی هم جمهوریست!)این وظیفه به حاکم شرع محول شده  در نتیجه اعلام روز فطر از طرف هر کدام از مراجع چه از جهت مطابقت با احکام و چه از نظر ایجاد چند دستگی در  کشور درست نبوده و اصولا وظیفه ای در جهت اعلام این روز نداشتن.

ضمن این که جای این سوال باقیست که چه اصراری بر دیدن ماه با چشم غیر مسلح هست وقتی که با علم می شه حتی تا صدم ثانیه حلول ماه شوال رو تعین کرد؟! مگر وظیفه مراجع نیست که دستورات و احکام اسلامی رو با توجه به علم روز و شرایط زمان استخراج کنن  تا دیگه احتیاجی به تایید هیچکس( حتی حاکم شرع) نباشه  جز این که بحث بر سر قدرت و زورآزمایی و به کرسی نشاندن حرف باشه نه احتمالا وظیفه دینی...    

 

نوشته شده توسط صدرا عیاری در ساعت 3:56 | لینک  |